00:00:15

خرید بک لینک
دیروز رفتم جنگ.با مامانم البته.اتفاقی نازنین رو هم اونجا دیدم با دوستش عارفه. البته اون منو ندید و منم رفتم جلو و با پشت دستم زدم به کمرش اونم محکـممدیونید فکر کنین ریشه ی مردم آزاری دارماهمچین پرید که انگار برق چند ولتی بهش وصل کردنهردوشون بر گشتن و تا منو دیدنپردین رو منه بدبخت.بی جنبه ها!چند نفر به یک نفرمامانمم یکی از همکاراشونو دیدن و رفتن باهاش صحبت کنن.شااااانس ینی شاااانس من!البته نازنین بهم گفت بگو شکر خوردم تا ولت کنممنم جوری که خودش بشنوه گفتم شکر خوردیبچه پرو یه سال از من کوچیک تره این حرفو بهم میزنه،نوچ نوچ نوچالبته منو ول کرد چون اخطار دادم به مامانت میگمخاله جون مرسی که هستی،تاحالا با این حرف خیلی مانع از کرم ریختنش شدم.تو جنگ یه گروه موسیقی رو آوردناولش گیتار از دست یکی که در حال ژست گرفتن رو صندلی پایه بلند بود افتاد.وای خدا ینی مردم از خنده بدبخت از خجالت مردچیه چرا اونجوری نیگا میکنی؟از این جور خیط کردنای مردم خوشم میادتا اون باشه برا ما ژست نگیره.

  • نتیجه ی اخلاقی:ژست نگیر!
  • نیجه ی اخلاقی2:ژست نگیر
  • نیجه ی اخلاقی3:ژست نگیـر

همین دیگه سه تا پند مهم آوردم از دیوان باراناباشد که در گوشتان ماننده گوشواره ای آویزان شود

اینم تقدیم به نگین جونم

  • از آن زمان که تو کنکور تجربی دادی...تنم به ناز طبیبان نیازمند شده است!
  • از همین تریبون به اونی که دیشب منتظرم بود عذر میخوامفسقلی هاهم الان خوابن
HIS_BIMI_NIS...

ما را در سایت HIS_BIMI_NIS دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:47

صفحه بندی